![]() |
![]() |
|
| در هر موضوعی بالاخص فرهنگ قرانی |
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 12:35 توسط مهدی مروت |
|
|
قم این روزها شاهد حضورپررنگ مردم از گوشه و کنارمملکت است که برای شرکت درمراسم نیمه شعبان خود را به قم رسانده اند و جالب تراینکه درهرکوچه ومحله ای خیمه های شادی برپاست که دراین شب و روز خجسته از مردم پذیرایی میکنند این ظاهرماجرا ست اما درکنارهمه این خوبیها لکه ها ی چرکینی نیز دیده می شود که ای کاش خود مردم این لکه ها را برطرف می کردند مثلا همین محله خودمان یکی ازاین خیمه ها نوارمبتذلی را گذاشته بود و متصدی خیمه هم می رقصید و قس علی هذا که نمونه زیاد است کاری که اساس آن عشق به امام زمان (عج) است به چیزهای زشتی آلوده می شود که جای تاسف دارد این گونه اعمال همان آب به آسیاب دشمن ریختن است که متاسفانه از بعضی از خاله خرسها ی زیادی مهربان سرمی زند . حال بنگرید غربت امام زمان را در خیل دوستان
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 17:30 توسط مهدی مروت |
|
|
. سلام خدا بر حسین (ع ) مولود مبارک سومین فجر فرخنده شعبان سلام بر تشنه ترین والی ایمان ؛ مظلومترین زعیم شیعیان ، امام عطشان ، سلام بر او ، در آنروزی که طواف کعبه رها نمود و همراه با فرزندان ، خانمان و با مثله های جان ، به طواف کوی ایمان آمد . سلام خدا بر امام مثله مثله شده در عشق. و باز سلام خدا بر مولود خجسته در چهارمین صبح شعبان . زاده مبارک امیر ایمان ، یل میدان بلا ، علمدار عاشورا ، سلام بر عشق راستینش و ایمان لبریز شده از جام یقینش . سلام بر غیور مرد نینوا ، ساقی پر عطش دشت ولاء . سلام بر لبهای خشکیده ، دستهای بریده ، و سلام بر آن مشک دریده . سلام خدا بر اختر آسمانی پنجمین فجر این ماه ، زاده مظلوم نینوا ، سجاده نشین تقوا ، یقین بی انتها ، سلام بر ندبه های آسمانی اش و سلام بر التجاء های ربانی اش و بر آن معرفت لایزالی اش و حزن لایتناهی اش . سلام خدا بر والی هجرت کشیده ، امیر اسارت دیده . و باز هم سلام ، سلام ، بر مولود مبارک خدا در شب چهاردهم این ماه ، سلام بر مهدی منتظر ، آیت هدی ، جلوه شمس الضحی و بدر الدجی ، امید امت ها ، سلام بر عینیت یقین ، حقانیت رسول امین ، سلام بر وعده های صادقین در امارت زمین . سلام بر کوکب درخشان ، طلیعه ایمان و قائد بی بدیل و منصور شیعیان و سلام بر همه روزهای نورانی اش . شاید تقارن نورانی این اعیاد آسمانی در ماه متعالی شعبان خود حکایت از این باشد که ، گر چه روزگار این روزهای مبارک را ، در غبار جهل ملت ها و امت ها به خاطراتی حزین و ظلمتهایی مبین ، آلوده می دارد آنگونه که کرسی خلیفه الهی خدا در زمین را آلوده به گامهای کافرین می نماید و زعیمان دین را در عطش آب می گدازاند ، جانهای پاک و عارفانه خاندان رسالت را فراش بر سم اسبان رذالت می نماید ، یا اینکه مشک ساقی تشنه کام خدا را می دراند ، و سید ساجدان را به اسارت می کشاند ، اما این سنن در دنیا نهادینه نمی ماند . ممکن است قوس کوچکی از ماه جهان را اشغال دارد ، اما این ماه را هم شب چهاردهیست . آنروز که بدر کامل شود و ماه شب چهارده بر آسمان زمین بدرخشد و چهاردهمین اختر منیر ایمان با طلوع سبحانی خود بر آسمان زمین بدرخشد و آسمان جهان را به نور بکشاند ، و نیمه پنهان خود آشکار دارد ، آنروز همان عهد معهود سبحانی و عید عظیم قرآنی ست . خونهای بناحق ریخته از قعر زمین بجوشند ، حقهای مسکوت شده بخروشند و تشنگان عدالت شهد مهنای حقیقت نوشند . آنروز ماه هستی به زیباترین صورت خود خواهد درخشید. بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع شمع خاور فکند بر همه اطراف شعاع بر کشد آینه از جیب افق چرخ و در آن بنماید رخ گیتی به هزاران انواع در زوایای طربخانه جمشید فلک ارغنون ساز کند زهره به آهنگ سماع چنگ در غلغه آید که کجا شد منکر جام در قهقه آید که کجا شد مناع وضع دوران بنگر ، ساغر عشرت برگیر که به هر حالتی اینست بهین اوضاع حافظ غزل 293 |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 16:3 توسط مهدی مروت |
|
|
این روزها تبلیغی از یک همایش در بازشناسی اندیشه های استاد علی صفایی بردرودیوارشهر دیده می شود و جمله ای از ایشان درمورد حضرت فاطمه (س)آمد ه که بدنیست شما هم آن را ببینید
یا فاطمه چه غم اگرزمین را از تو بگیرند آسمان زیرپای توست ایام دهه فاطمیه را به همه دلسوختگان و شیعیان پاک نهاد آن حضرت تسلیت می گویم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 13:48 توسط مهدی مروت |
|
|
در آن سالها که گلشن امامت علی مرتضی ، تحت مراقبتها و حمایتهای بی دریغ خاتم رسولان بود ، و دامن پرعاطفه و قدمهای پر برکت سید انبیا ( ص) هر روز بر صحن و سرای بوستان علوی مرتضی (ع) می سود ، درست در پاکترین بیت خدا و پاکیزه ترین مأمن ولا، و در طلیعه فرخنده پنجمین روز از ماه جمادی الاولی ، سال پنچ هچری بود ، که گل وجود زینب سر از گلشن رسالت برآورد . و این عبیر بهشت بود که با ولادت حوریه سرشتی حیدری نشان ، نکهت جنان را بر شاخسار همیشه بهار ایمان و سرای عظیم ترین مرد قرآن می نشانید . گلشنی که قامت با صلابت امیر ایمان بر ساحت اقدسش می درخشید و عطر وجود فاطمه الزهراء (انسیه الحوراء) از حریم الهی اش می طراوید . حریم محترمی که سادات بهشت جانهای گرامی را در معرفت لایزالی و عصمت روحانی اش ، غسل امامت می دادند . و زینب که خود از تبارپاکیها بود در پاکترین مهد خدا رویید و در دامن بهترین برگزیدگان او و اصحاب شریف کسا (علیهم السلام ) بالید . چون سه روز از ولادت عطیه بهشتی فاطمه می گذشت ؛ رسول خدا که در سفر بود ، عزم مراجعت نموده و از سفر باز می گردد . و چون میوه معطر دامن زهرای اطهرش را می بیند ، ابتدا او را به آغوش کشیده و بر سینه جان گرامی می فشارد و آنگاه رخسار ملکوتی را به سیلاب روان شده از شط دیدگان می سپارد . چون فاطمه تاب بر نظاره چشمان اشک اندود پدر نمی آورد و به جستجوی علت ، می آید ، رسول (ص) در پاسخش چنین می فرماید که دخترم ! این کودک قرار است بعد از من و تو به مصائب وسیعه و امتحانات عدیده ، آزموده شود . آنگاه دستان الهی را به دامن عرش کبریائیش می آویزد و افلاک را در نامگذاریش به مساعدت طلبیده ،خود گوش به زنگ سروش آسمان می شود ، اینجاست که می گویند ، پیکی از جانب سبحان ، نام نیک زاده امیرایمان را از لوح محفوظ آسمان به جانب رسول رحمان آورد . و او لاله وش زهرائیش را "زینب " نامید . زینب یعنی زینت جان امیر عرب ، یعنی انیس تنهائی های مادرش زهراء ، یعنی نازپرورده دامن رسول خدا ، اسوه وفا ، دارای منزلتی عظیم و والا ، زینب یعنی دامنی از عطوفت خدا که گسترانیده شده بر حریم آل الله . یعنی صاحب سجایای ستودنی و القاب نیکو و پر معنی مانند : عالمه ، عامله ،زاهده ، فاضله ، فهیمه ، وحیده ، صدیقه الصغری ، نائبه الزهراء ، ملیکه النساء ، شریکه الشهداء و بسیار القاب شریف دیگر که هر یک خود شاهدی عینی بر زندگانی مشحون به رشادت و شجاعت این رشیده نینوا و نور دیده مرتضی (ع) می باشند. چرا که صابره محتسبه علی ، چون به چهارمین بهار رویش خود رسید ، مأمن عطوفت دنیا ، رسول مهربانیها ، دامن از بوستان علی مرتضی کشانید . خزان عمر شریف رحمه للعالمین ، رسول پاک و امین ، بر لاله درون زینب داغی جگر سوز نشانید . هنوز شراره های این داغ بر جگرش بود که با سفاکی کفر طینتان در پرپر نمودن عزیزترین پاره جان ، روبه رو شد . رویا رو شدنی بسیار صعب و مشکل بود ، آنچنانکه می توانست کمر کوه قامتان را به زبونی بفرساید . اما می بینیم که شانه های عقیله خردسال هاشمی تبار ، با همه این محن روزگار کنار می آید و آنها را در کوره صبر جمیل ذوب می نماید و بر جان شیدا شده خود می نشاند . گرچه عالمه بی معلم زمان است اما خوشه چین خرمن نیک ترین آموزگاران بشریت و الگوهای فضایل انسانیت نیز هست . زیرا از همان روزهای نخست بعد از رحلت رسول خدا ، بوضوح می بیند که مادرش زهرا ، یکه و تنها ایستاده و از وصایت مصطفی (ص) بر ولایت مرتضی (ع) دفاع می کند . و یا در ماجرای غصب فدک ، که چه مردانه سرو قامت ، علم گردانیده بود و رشادتها می نمود . انگار روی سخن زهرا (س) با نوگل دامنش نیز بود که در این صحنه ها آهنین و آبدیده اش می نمود و بر صلابت و استواریش می افزود . چرا که زینب خردسال بعد از مادر ، باید جرعه نوش صبر جمیل از جام امیر صابران و مولای عاشقان ، شود . در ظلمتی ، 25 ساله که مولای شیعیان ، عزلت نشین جهل بی خردان شد ، زینب همگام و همدوش پدر ، مانند همان چاه صبوریش بود . بعینه خار فرو شده در چشمخانه بصیر پدر و استخوان مانده در گلوگاهی فاتح خیبر ، را می دید . حتی این روزهای آخر ، رخسار زرد فام حیدر را، در خضاب خون شده ، ازشکاف سر نیز دید و فقط آرام و در سکوت ، شمع جان از روزن دیده می رهانید . چرا که اگر پرده های طاقت خود می درانید ، ناله های سوزناکش ،چون سوهان بر طاقت حسنین می سایید . و اصلا در آیین حیدر ، هم چنین مرسوم نبود . ودیگر اینکه اینها تمام مصائب زینب نبود . هنوز قرار است که تپش جان برادر را در جام زهراگین خدعه ببیند و لبان سبز فام او را در پرواز جانش به نظاره بنشیند . باید همراه مظلوم کربلا ، پای بر مغیلان دشت بلا بگذارد . رأس برید حسینش را بر نیزه جفا و سرخ فامی دشت نینوا را به خون سالار شهدا ببیند . او نیک در یافته بود که صفحات مبارک عمر شریفش چون شکنج ورقهای غنچه ، با صبوری گره خورده است . و دانست که باید رازدار خدا در مصائب خاندان ولا باشد . شاید هم از همینرو بود که چون پسر عموی بزرگوارش عبداالله ابن جعفر طیار بر در خانه علی (ع) ایستاد و با دنیایی از حجب و حیا ، محبوبه مصطفی (ص) را از شیر خدا طلب نمود ، زینب (س) شرط همراهی اش با حسین (ع) را در تمام هجرتها ، بر لوح آسمانی پیوند روحانی اش می نگارد و او که شرافت پیشه اش بود و شجاعت ریشه اش و سخاوت تمام اندیشه اش ، مردانه ، شرط ایمانی زینب (س) را بر دیده منت می نهد و تاج همسری زینت خانه علی (ع) را بر سر . که البته حاصل این عقد الهی ، پاک نهادانی شدند چون علی زینبی ، عون ، محمد ، عباس ، و ام کلثوم (علیهم السلام ). عون و محمد در ماجرای کربلاء ، جرعه نوش جام بقا شدند و زینب (س) شیدائی دشت بلا که دیگر ام الشهداء نیز شده است ، با کاروان اسرا می رود تا حماسه سرای عاشورا شود . چرا که زینب (س) شعبه ای از فصاحت و بلاغت امیر ایمان را در خانه پر تپش جان دارد . آنسان که خطابه مولائیش در کوفه ، سنگ وجود کوفیان می شکافد و شرم ندامت بر جان بی وجودشان می نشاند بنحویکه انگشت حیرت به دهان گرفته مات و مبهوت می مانند که این رشیده عقیله کیست ؟ " بخدا قسم زبان سخن ور علی به کام دارد" !! نه تنها کوفیان که حتی حاکم بظاهر مقتدر شام را نیز به عجز و لابه ای زبونانه می کشاند ، آنجا که پیشینه تاریک بردگی و جگر خوارگی اجدادیشان را بر خیرگی نگاهشان می نشاند . زینب نه تنها در میدان فصاحت چنین فروزان و منیر می تابد که از لحاظ ایمان هم آنچنانکه سطور پاک حیاتش فریاد می کنند ، او سرآمد زمان و نخبه دوران است . انگار ملکوت آسمان در قلب مطهر و روان روحانی اش منزل گسترانیده است که امواج فتن روزگار و حتی محنتهای بیشمار هم نمی تواند موجی بر ملکوت رخسارش بنشاند . چنان جرعه های صبر جمیل بر مصائب کبیر می فشاند که دیگر کویر سختیهای دنیا برایش بهار معرفت خدا می شود . مثلا در همان بیابان نینوا که در نهایت مصیبت و ابتلاست ، باز بر فراز معرفتی بی انتها نیز می بینیمش . زیرا با وجودی که حضور برادر را در کنار خود بسیار مغتنم می داند و از فقدانش بسیار حذر دارد ، اما جنازه پاره پاره او را در گودال قتلگاه ، چون شاه بیتی عارفانه ، عاشقانه و جاودانه در راستای تحقق هدف غائی آفرینش و کمال انسانیت می خواند . بنحوی که در وصفش جمله تاریخی " ما رأیت الا جمیلا " نیز می سراید . این اوج عظمت انسانی و آخرین نقطه بصیرت روحانی ست و بیان می دارد که زینب (س) دریا شده ، در عظمتی لایتناهیست . و حیات شریفش سرشار از سطور پاک خدائی ، معرفت کبریائی و عرفان متعالیست . صبوره نینوا حدود یکسال و نیم بعد از واقعه جانسوز کربلا و با پشت سر گذاشتن مصائب عظیم عاشورا ، مرغ جان از محبس تن رهانید و جان گرامی به جانانه بازگردانید . سر نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 11:30 توسط مهدی مروت |
|
|
یا فاطمة اشفعی لی فی الجنه سلام بر نوگل بوستان ولا ، ریحانه روحانی خدا ، افضل دختران موسی ( هفتمین اختر آسمان ولا ) و اخت گرامی رضا . سلام بر سیده جلیله ، راضیه مرضیه ، تقیه نقیه ، فاطمه معصومه بنت موسی . سلام بر آن عطیه الهی ، که بعد از رضای رضوانی اش افضل فرزندان موسی بود . در دامن پر مهر مادری برگزیده ، مومن و مقید بالید و با قطره قطره شیره جان او ، شهد مهنای عشق بر شیرازه جان گرامی پیچید و معصومه آسمان ، شفیعه رضوان ، عالمه محافل عرفان و یگانه دوران شد . سلام بر کریمه نجابت ، گرامی دخت امامت ، و اخت معظم ولایت ، عمه مکرم مصابیح هدایت . سلام بر تو ای شفیعه قیامت که با دستان شفاعتت ، رایحه جنان می فشانی بر جانهای شیدائیان در رستاخیز عالمیان . ای صاحب عظمتی لایتناهی که علو عالی ات ، عرشیان را به خاک بوسی آستان کبریائیت می کشاند وفرشیان را جرعه نوش کرامات سبحانی و دست به دامان عنایات روحانی ات می گرداند . سلام بر قدوم مبارکت که بر کویر عطشناک ، خنکای بهشت نشاندی . سلام بر تو که در اقامت کوتاهت در شهر خون و قیام ، بیت تهجدی از نور گستراندی ، جز رضای حق نپیمودی و جز بر طاعتش نیاسودی . سلام خدا بر تو و بر آن بارگاه ملکوتی ات که دلهای مهاجران را به لذت انسی آسمانی می خواند و شهر مقدس قم را به قداستی الهی و روحانیتی خدایی می کشاند و آنرا همچون کربلای معلا به اوج عظمت و اعتلا می رساند . سلام بر حریم امن ایمان ، قطعه مقدس آسمان ، و بر تو ای اختر منیر یزدان که چهار والی ایمان ، در عظمتت سخن راندند و مردمان را به شوق زیارتت خواندند . سلام بر آن شجره نامه نورانی و زیارت نامه رضوانی ات . ای که زیارتت معادل جنان است و هستی ات بر مدار ایمان و صبوری ات همچون سیده زنان. سلام بر تو که همچون جده ات خدیجه کبری ، که هستی خود را در تصدیق رسالت مصطفی نهاد و همچون فاطمه زهرا که تا آخرین نفس به حمایت از ولایت مرتضی ، ایستاد ، تو نیز ای عصاره نیکیها ، تمام عمر شریفت را در دفاع از ولایت رضا و امامت ائمه هدی و روشن سازیهای ولایت ، به غایت رساندی ، به نحوی که جز بر شهد نوشین شهادت ، آرامش نیافتی . سلام بر تو که مانند زهرای اطهر که" ام ابیهای " پدر بود ، تو نیز پاره تن موسی بن جعفر بودی و هنوز هشت بهار از عمر شریف نپیموده بودی که با فقاهتی علوی و شهامتی زینبی ، بر پاسخ شبهات فقهی فائق آمدی ، سئوالات مبهمی که کاروانی را راهی مدینه و خانه امامشان کرده بود . و لبان مقدس پدر را چنان در شادی این اوج آسمانی و نبوغ قرآنی خود شکوفا نمودی که در وصف تو " فداها ابوها " فرمود . سلام بر تو که در خفقان حاکم و دیجوری شام تاریک ظالمان و در آن فضای گرفته و بی سامان جزء معدود زنانی بودی که با شهامتی همچون رشیده نینوا ، لب به سخن می گشود ، حدیث بیان می نمود و خلاصه محدنه دوران بود . سلام بر تو که مجمره جان گرامیت معدن آسمانی ولایت بود ، در آن روزها که در" ساوه "بغایت بیمار بودی، و به سختی جان بر محبس تن می سودی ، به اطرافیان خود فرمودی که مرا به قم ببرید زیرا از پدرم شنیده ام که قم مرکز شیعیان ما اهل بیت است . و این سخنان عاشقانه و عالمانه ، چونان عود ولایت علی بود که از عمق درونت می خاست و نشئه ناب هدایت بود که در رهگذر هجرتی پر اندوه ، باز بر جانهای پاکیزه گوهران می نشست . سلام بر تو ای از سلاله پاک حسن و حسین ، زلال کوثر عالمین ، که می گویند تو نیز همچون جد گرامیت حسن با شرنگی جانگداز ، شهد مهنای عشق نوشیده ای ! سلام خدا بر تو ای حوریه موسوی فام هدی ، در وداع آخرینت با رضا . سلام بر تو ای اشتیاق بی انتها ، ای در تب دیدار رضا ، ای کاروان دار مشتاق خدا ، که در عزم کوی مهاجری غریب ، کاروان شوق روانه گرداندی ، و در منازل صعب العبور طریق ، چونان عم گرامی خود افشا گریها می نمودی و فریاد حنجره پاک و مبغوض برادر بودی . سلام خدا بر تو در آن روز که عزم بر رحیل محکم می نمودی و کاروانی از علویان در پی ات بودند . برادران مکرم همراهی ات می نمودند . ای یاد آور شهید نینوا ، چه مظلومانه و تنها در میهمانی والیان بی ولا، بیخردان دور از خدا ، مورد هجومشان شدی . آنگونه که همراهیان معظم را در منازل راه ، چون گلهای پرپر شده به آغوش خاک می سپردی ! ای زینب زمان ، صبوره ایمان ، چه حزین و غریبانه جان به جانانه اش سپردی ، که دیگر محرمی بر بالین مطهرت نمانده بود که گل پاک وجودت را به باغ بابلان بسپارد ! سلام بر تو ای مظلومه صبور موسی ، که هنوز چشمان مطهر ، بر ملکوت چهره برادر نسوده و مقابل ننموده بودی ، که دعوت حق اجابت فرمودی . سلام بر تو ای معصومه آسمانی رضا ، یاد آور دفن شبانه زهرا ، که بر جنازه تو هم شبانه حاضر شدند ، اسطوره های وفا ، مناره های تقوی . آری ! آن سواران ناشناس ، امامان هدی بودند که در برابر تو از اسبها فرود آمدند و بر جنازه مطهرت نماز خواندند . و بدن پاکت را به سردابه مبارک سپردند . سلام خدا بر تو ای ناموس مقدس امامت ، شفیعه عفیفه پروجاهت . ای فاطمه اشفعی لی فی الجنه فان لک عندالله شان من الشان . ای تو اسلام را بتول دگر شیعه را بضعه الرسول دگر زهره آسمان تقویی بر سریر عفاف زهرایی از تبار نجوم باهره ای وارث عصمتی و طاهره ای [1] |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 20:42 توسط مهدی مروت |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 22:24 توسط مهدی مروت |
|
|||
|
آی آدما امروز عرفه است مارا فراموش نکنید هم را فراموش نکنیم روز مهم وآخرین فرصت برای آمرزش بعد از لیالی قدر است نکند فراموشی مارا بگیرد وباخود به ناکجا آباد ببرد به هر حال التماس دعا بیننده عزیز قبلا عید سعید قربان را تبریک می گویم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 7:23 توسط مهدی مروت |
|
|
نقل از کتاب داستانهای مثنوی نوشته مرحوم محمدی اشتهاردی شادی روحش صلوات |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 20:39 توسط مهدی مروت |
|
|
حال این اسبان چنین خوش با نوا // من چه مخصوصم به تعذیب و بلا القصه پس از مدتی ، اعلام شد که دشمن برای جنگ آمده است . باید سپاه شاه به دفع دشمن بپردازد وهمه اسب ها را به میدان جنگ بردند .وقتی که آن اسب ها از جنگ باز گشتند بدنشان پراز زخم شده بود پاهای آنها را محکم با نوارمی بستند .و نعل بندان برای اصلاح سم های آنها ایستاده بودند . بدن هایشان را می شکافتند تا تیرها را خارج سازند .... وقتی که الاغ ، وضع دلخراش آنها را دید سختی فقر و بیچارگی خود را از یاد برد و گفت ای خدای بزرگ من چون خر آن را دید پس گفت ای خدا /// من به فقر و عافیت دادم رضا زان نوا بیزارم و زین زخم زشت //// هرکه خواهد عافیت ، دنیا به هشت نتیجه : آری ای برادر فریب زیبایی های چند روزه را مخور که در کنار دانه هایش دام ها وجود دارد به رضای خدا خشنود باش و ناشکری نکن و در هر حال سپاس گذاری کن اگر عافیت و سعادت میخواهی دل بستگی به دنیا را رها کن همان بینوایی و بیچارگی خشنود هستم : |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 20:37 توسط مهدی مروت |
|
|
امشب از شبها ی اندوه باری است که شیعه به خود می بیند شب شهادت امام پنجمین تسلیت باد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 22:21 توسط مهدی مروت |
|
|
داستانهای بشنوی
مردی بود که کارش آب رسانی بود . او الاغی داشت که بر اثر کشیدن بارهای مشقت بار ، پشتش خمیده بود و زخم های بدی برداشت ؛ به طوری که شب و روز آرزوی مرگ می کرد . از طرفی سیخ آهنین سقا ، دو طرف دمش را پر از زخم نموده بود . روزی رییس طویله های شاه ، که رفاقتی با سقا داشت آن الاغ رنجور را دید و به سقا گفت : چند روز این خر را بده تا در طویله شاه قوت خود را باز یابد . سقا با شادمانی الاغ خود را به او سپرد و آن الاغ از زحمت جانکاه نجات یافت و به طویله شاه رفت .در آنجا دید که اسب های جنگی بهترین خوراکها را دارند و همه از عیش و نوش چاق و فربه می باشند و غلامان از هرسو به آنها خدمت می کنند و محل سکونت آنها را آب و جارو می کنند .... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 22:2 توسط مهدی مروت |
|
|
صل الله علیک یا علی ابن موسی الرضا (ع)
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 13:28 توسط مهدی مروت |
|
|
آن روزها که مظلوم عالم مرتضی یاس کبود را دور از چشمهای غضبناک اصحاب رسول به خاکهای صدفگون شهر پدر می سترد ، آیا گلوگاه آزرده از این بغض خنجر گون شیعیانش را بر کدامین مرحم می سپرد، مگر میتوان در امتداد قرنها ، فرزندان خود را در آرزوی قبر مادر جستجو گرانی بی نشانه دید . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 18:58 توسط مهدی مروت |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 18:56 توسط مهدی مروت |
|
|
شاد باش به مناسبت این شب عزیزمبارکتان باد ولادت بانوی کرامت کریمه اهل بیت(س)
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 18:29 توسط مهدی مروت |
|
|
خستهام از آرزوها، آرزوهاي شعاري شوق پرواز مجازي، بالهاي استعاري لحظههاي کاغذي را روز و شب تکرار کردن خاطرات بايگاني، زندگيهاي اداري آفتاب زرد و غمگين، پلههاي رو به پايين سقفهاي سرد و سنگين، آسمانهاي اجاري با نگاهي سرشکسته، چشمهايي پينه بسته خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري صندليهاي خميده، ميزهاي صف کشيده خندههاي لب پريده، گريههاي اختياري عصر جدولهاي خالي، پارکهاي اين حوالي پرسههاي بيخيالي، نيمکتهاي خماري رونوشت روزها را روي هم سنجاق کردم شنبههاي بيپناهي، جمعههاي بيقراري عاقبت پروندهام را با غبار آرزوها خاک خواهد بست روزي، باد خواهد برد باري روي ميز خالي من، صفحه باز حوادث در ستون تسليتها، نامي از ما يادگاري |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 15:1 توسط مهدی مروت |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم آنجا که در عهد مستانه الست ، شیدا گزین عرصه هست تو را بر سفره خویش خواند و بر سجده خویشت می سرشت ، دستان آزت را نیز از افسون نیاز چنین فرو هشت که مغالیق عرش خود را به مفاتیحی از جنان بشکست و رشته های آن را به دستان تو بست ، نیام نیازت را به شمشیر بران اجابت مسلح گردانید و اجابت خویش را در دل ضجه هایت ، چون باران در دل ابرها نهان گردانید . اسرار جنت خویش را ( در قالب دعا ) چنان از ژرفنای عمیق توحیدی خویش ، بارور نمود که زمزمه اش روح را به روحانیت می کشاند و رایحه وحدانیت می فشاند . و آینه ضمیر تو را به آنچنان جلائی می رساند که خویش را با تمام جبروتش ، بر قلبت می نشاند و بر جان تو منزل می گستراند ، که : هر که پیمان با هو الموجود بست گردنش از بند هر معبود رست نقش می بندد جمال ذوالجلال در خیال صورت او برکمال [1] ابداعگر آسمانی ، رشته های نیایش خویش را چون الهامی روحانی بر زبان جبرییل امینش چکانید ، و او آن چکامه های ربانی عشق را بر جان رسول رحمتش نشانید و با بلاغت شیوا و رسای او بر جاری زندگانی بشر ، چتر آرامش و آسایش و نیکی منش گسترانید از آن جمله دعای شریف جوشن کبیر است که در شبهای مبارک رمضان بسیار توصیه شده است گویا مضامین شریف این دعا راز عشقبازی آن یگانه معبود آسمانی است که چون خاطربنده اش را به رنج مستور می یابد جلوه ای از جمال خود را چون وصفی از بهشت بر وی می گشاید ، که نجوایش حدیث قدس بر اومی گشاید و حریر بهشت بروی می نماید و گاه نبرد بر سنان عدو چون پوششی از حدید ، استواری می فزاید که : عشق توام داغ چنان می کند کاتش سوزنده فغان می کند آتش سوزند ه بجز تن نسوخت عشق تو آهنگ به جان می کند در مضامین شریف این دعا ، گوئیا آن هستی گستر بی مدعا خود را صد قطعه که نه ، هزار قطعه می گرداند ، شاید که در نظر گاه تنگ عبد حقیر خویش به وصف آید و دیدگانش را به نور نشاند . هزار بارخود را به هزار نام می خواند ، باشد که از بحر بی پایان وجودی خویش کفی بر رخسار ظلمانی عبد خاکی اش فشاند . شکوفه باران عشق می کند شوره زار ضمیرش را که اگر روزی وسوسه های رجیم رحم رحیم را به تو مشتبه ساخت مبادا که از من روی برگیری، صدایت را بلند تر گردان که من نه تنها که رحیمم که عظیمم ، حکیمم ، علیمم و حلیمم و به هر نامی که بخوانیم ، نهایتش را بر تو نمایم . پس پای در نه به این بحر بی پایان معارف حقانی و ربانی ام و مرا اینگونه بخوان : ای پوشنده عریانیم ، مامن پریشانی ام ، امید سختی ام ، مونس وحشتم ، یاور غربتم ، دلیل حیرتم که وقتی مرا نیک می خوانی ناپیدا کرانهای سلامت وسعادت روح را بی دریغ بر تو گشایم که من صاحب جود و احسانم و صاحب فضل و منان و امن و امانم .من صاحب قداست سبحانی و رحمت رضوانی ، حجه برهانی و عظمت سلطانی ام . آخر ای بنده من مگر تو چه می جویی و چه غایتی به سر می پرورانی که جستجو گرانه کرانهای دیگر را می پایی ، باز گرد به مدار توحیدی ام که آموزه های ناب آن را چنین بر نیکان سلفت نازل گردانیده ام که بخوانندم : ای ستون بیستونان ای سند بیسندان ، فریاد رس خاموشان، افتخار شرمساران ، انیس تنهایان ، امان بی امانان . دوست دارم تو را روی برگرفته از دیگران ببینم که مرا می خوانی ، و علم می کنی در ندبه هایت بیت الحرامم را شهر الحرامم را مشعرالحرام و مسجدالحرام وحل و حرامم را سوگند می دهی مرا به رکن و مقام و نور و ضلام و تحیه و سلام . و در فراز دیگری چون مهربان مادری که به دنبال طفل بریده از پستان خود می شتابد و عشوه کنان بر زبانش شعر می تراود که دوباره او را به دامن خویش باز گرداند که به کجا چنین شتابان ، بازگرد به دامن آنکه زمین را برایت بستر قرار داد، کوهها را میخ هایش ، خورشید را چراغش ، ماه را تابانده بر آن و شب را لباس و روز را معاشت قرار داد. باز گرد از دامن حیرانیها ، ای تازه گل بوستان آرزوهایم و به دامن من درآ که نه ذکرم راست خاموشی و نه یادم راست فراموشی و نه سلطنتم را زوال و نه ستایشم راست شمار. که : بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود اینهمه قول و غزل تعبیه در منقارش[2] و گاهی گلهای نیاشش را چیده شده از بوستان عشق سرمدی عصمت پیشگان احمدی می یابیم چون مناجاتهای سید ساجدان که بر جان شیعیانش چون شهدی از جنان می نشیند و از جمله آنها دعای ابوحمزه ثمالی ست ، در شبهای مبارک رمضان . که در فرازهایی از این واژه نامه عرفانی و عشق نامه آسمانی، سید ساجدان و آبروی عابدان را می بینیم که خاضعانه ،عارفانه و فروتنانه ، به نجوی ضمیر پرداخته است با یکتا خالق بی نظیر، که گویند، برون از گنج خاطر ریز گوهر چه باشد از حدیث عشق خوشتر[3] که گویا او همان طفل بریده است که تازه دامن مادر را شناخته یا نه ، شاگردیست که تازه از پای درس استاد برخاسته و آموخته های ناب و محرمانه عشق را بر آموزگار خویش بازگویه می کندکه : سرورا ! منم کودکی که پروریدی ، ترسانی که آسوده اش ساختی ، گرسنه ای که سیرش کردی ، تشنه ای که نوشاندی اش ، برهنه ای که پوشاندی اش ، خطا کاری که مستورش داشتی ، اندکی که بسیارش نمودی ، رانده ای که منزلش دادی و...و خضوع را در این معاشقه ربانی به جائی می رساند که می گویند: در راه تو هر که خاک در شد در عالم عشق معتبر شد منم ، جسوری که نافرمانی جبار آسمانها کردم ، مهلتم دادی به خود نیامدم پوشاندی ام ، شرم نکرده که بر تو خروج کردم . اکنون کیست که بدادم برسد، افسوس بر من از آمارنامه عملم که: گرفاش شود عیوب پنهانی ما ای وای به خجلت وپریشانی ما[4] اما دیگر از تو امید بر نخواهم گرفت ، اگر برانی ام ، در غل و زنجیرم کنی ، در حضور شهودان لطف خویش را از من دریغ داری ، یا اینکه رسوائیهایم را نمایان کنی یا از خوبانت به رسوائی جدایم کنی و در آنش هجر محبانت بسوزانی ام دیگر محال است که روی از تو برگیرم تا اینکه در عشق تو بر نهایت جنون بمیرم کی شود دل زین چنین گردد خنک |